امید به خدا
نا امیدی گناه است..
حال بعد از عمری امید وار بودن
که امید هایم نا امید میشود..
ایا بازم گناهکارم؟


آنهایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخپوش اطراف میدان فردوسی را دیدهاند. زنی بزککرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکستهاش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچهی همیشهدردستش و این اواخر روسری و عصایش.
تهرانیها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سالها ــ میگویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیدهاند.
چنان به اطراف میدان نگاه میکرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه میرسد. بیشتر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) میدیدم. همانجایی که امروز پاساژی ساختهاند. به پایین میدان نگاه میکرد. همه میگفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخپوش و خیاباننشین کرده بود. آدمها را یکییکی نگاه میکرد مگر یکی از آنها همانی باشد که باید. گاهی که خسته میشد روی سکوی مغازهها مینشست. مغازهدارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا میدادند. بعضی گفتهاند رهگذران به او پول هم میدادند و من خود این را ندیدم، ولی میدیدم که گاهی لاتها و کودکان ولگرد و گدا سربهسرش میگذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان میرفت.
اسطورهی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمیزد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومهی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:
«بدان سرخپوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد میرفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختیست برگ و برش سرخ».
و فرشته و سوسن، همان زمان، در ترانهای از زبان او خواندند:
«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصلهی سال و زمونا
تا تو برگردی میشم دود و میرم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمیره
بوسهی بیشرم تو یادم نمیره... ».
فیلمی دربارهاش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزنها حرفهایی میتوان شنید، ولی کمتر کسی با خود او حرف زده بود. ...
آخرین باری که دیدمش سالهای 60 یا 61 بود و گویا همان سالها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطورهی تهران گم شد و دیگر او را هیچکس ندید...
سالهاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همانطور که دیگر اسطورههایش را فراموش نمیکند. ...
بانوی سرخپوش اسطورهی عشق روزگار ما بود. ...
... میتوان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همهی عاشقان جفتجفت یا یکییکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همهی عاشقان گمنام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. میتوان اینگونه انسانی فرهنگسازی کرد.
این سالمترین اسطورهای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده. ...
از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی
را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من
با کاه پر شده باشد!!!
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجا گیر کرده؟!
دکتر شریعتی

باز باران بی ترانه
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدم در خاطراتت
" ترانه ی بارانم من هنوز هم دوستت دارم "

تند و سریع لباسش رو می پوشه و میره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه میره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده.
بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.
حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا.
تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش.
همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی! این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که آوردم خدمتتون
خاستگاه و پیشینه تاریخی گویش دشتی
گویش دشتی
ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و برگرفته از زبان
لری است. زبان لری خود متفرعات زبان پهلوی جنوب غربی است ، چنان که به
نوشته اُرنسکی :
(( لهجه های لری و بختیاری از آن قبایل جنوب غربی
ایران است به طور کلی به گروهی از لهجه های ایران مربوط است که لهجه های
جنوب غربی فارس نیز جزء آن می باشند.))
گویش دشتی از دقیق ترین و از
نظر استقلال زبان های محلی از خالص ترین گویش های جنوب ایران است که اغلب
کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد. شاخه های این گویش از حدود جغرافیایی
دشتی گذشته ، تا بنادر ثلاثه و توابع آن ادامه دارد و حتی در منطقه
کوهستانی جم و ریز اغلب کلمات به صورت فصیح کتابی استعمال می شود.
یکی
از نشانه های اصالت گویش دشتی این است که هنوز واژه و لغاتی از زبان پهلوی
ساسانی در آن وجود دارد چنان که در بعضی از روستاه های دشتی که کمتر تحت
تأثیر زبان عربی و سایر زبان های بیگانه قرار گرفته اند برخی از کلمات و
واژه های زبان پهلوی محفوظ مانده است. به طور مثال لغت کٌهنه « Kohne » را
کوهنه « Kwahne » تلفظ می کنند که در زبان پارسی باستان کوهنک « Kwahnak »
بوده تنها تغییری که بر این لغت عارض شده تبدیل حرف « کاف » در آخر کلمه به
« ها » غیر ملفوظ است یا لغت خوش از خوَش « Xwas » و خورد از خوَرد
« Xward » تلفظ می کنند هم چنین واژگان « شتر » اشتر «Ostor » اِشتُو « Estow » « شتاب » اِشکم را «شکم»
،
اَور awr « ابر » ، برار « برادر » ، پار « سال گذشته » ، پازن « بز نر
بزرگ » ، پریگ « Perig » یا پریر ( یک روز بیش از روز گذشته ) ، پَرونگ «
Parvang » « پرنده ، کمر بند مقدس = کمر بند مخصوص رفتن بالای درخت خرما » ،
پُس « Pos » « پسر » ، پسین « Pesin » « بعد از ظهر » ، چاس « Cas » «
چاشت » ، دُخت « Doxs » «دختر» ، دروشیدن « Derowsidan » « لرزیدن » ، دوش «
Dus » « شب ، گذشته ، دیشب » ، دُول « Dul » « دَلو » ، « دولَک » « Dulak
» « دَلوچه » ، دیگ « دیروز » ، ززو « Zuzu » « جوجه تیغی » ، سُمب « Somb
» « سُم » ، گپ « Gap » حرف و سخن ، کّپه « Kope » کوپه کردن و انباشتن ،
کلبوک « Kalbuk » مارمولک ، کلوک « Koluk » خمره سفالینه بزرگ ، گُت « Got »
بزرگ ، گردیک « Gordik » کلیه ، گِنِه «Gene » خبیث ، نامرغوب ، به درد
نخور ، مَختَک « Maxtak » مهد ، گهواره ، مُروا « Morva » فال نیک زدن ،
میره « Mire » میرک ـ شوهر ، ورزا « Varza » گاو نر .و بزرگ و ... همگی
بازمانده زبان پهلوی جنوبی یعنی زبان رایج روزگار ساسانی است.
اگر
چه برخی از لغات بیگانه به خصوص عربی و انگلیسی در گویش مردم دشتی و جود
دارد و مانند اغلب نقاط گرمسیر ، فارسی محلی شکسته است امّا یکی از دقیق
ترین و از نظر استقلال زبان های محلی یکی از خالص ترین لهجه های جنوب است
که روابط دستوری خاصی به خصوص از نظر ارتباط ضمایر به اسم ها و افعال در آن
به کار رفته و اغلب کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد. مانند ضمیر « ام »
که به فعل « میت » چسبیده است می توان « میت » مصدری و شاید سایر مصادر نیز
در گویش به جای فعل به ضمایر چسباند به عنوان مثال مصدر « میت » که به
معنی « خواستن » است صرف می گردد :
کم نیستند کسانی که هر روز ناهار را در سر کار و یا حتی منزل با ساندویچ و پیتزا برگزار می کنند.بی آنکه بدانند این محصول چه داستانی دارد.
به گزارش پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه(شفقنا) به نقل از خبرآنلاین، ساندویچ و فرهنگ ساندویچ خوری محصول دوران مدرن است گرچه نشانه هایی از آن در تاریخ نیز وجود دارد اما مدرنیسم و به تبع آن کار بیشتر و فراغت کمتر باعث شد که غذای سریع فست فود برای خود جایگاه ویژه ای پیدا کند.
آنتونی گیدنز جامعه شناس آمریکایی از مک دونالدی شدن به عنوان یک فرهنگ نام می برد که بیشتر کشورها را در بخشهای مختلف درگیر خود کرده است.
اما جدا از این مباحث خوشمزه بودن این نوع غذا باعث همه گیری آن در جوامع مختلف شده است گرچه ساندویچ توان آنرا داشته است که با غذاهای فرهنگ ها و ملتهای گوناگون خود را وفق دهد.
به عنوان مثل برندهای معروف فست فود مثل مک دونالد برگر کینگ و کی اف سی حتما در منوی خود در کشورهای صاحب فرهنگ غذایی چند ساندویچ با غذاهای بومی منطقه دارند اما ایران ....کشور ما در زمره یکی از تولید کنندگان خوب سوسیس و کالباس است.و این محصولات حتی از طرف ایرانیان ساکن خارج کشور به کشورهای اروپایی برده می شود اما این محصولات از کی وارد ایران شد.
پس از انقلاب کمونیستى در شوروی 1917/1296 عده زیادى از ارمنیان روسیه و نیز روسهاى سفید یا مخالف انقلاب به ایران سرازیر شدند. کالباس، سوسیس، ژامبون از مواد غذایى مورد علاقه شدید روسها و ارامنه است.. تهیه کالباس به صورت کنونى اما به شکل دستى وسنتى ازدوران بسیار قدیم در یونان و سپس روم و اروپاى قرون وسطى و جدید متداول بوده و با سیر و نمک و پس از کشف جزایر ملوک چین و هند با انواع چاشنىها آن را خوشمزه مىکردهاند.
ارامنه و روسهاى سفیدی که به ایران آمدند و در گیلان و مازندران و استرآباد و تهران مستقر شدندو شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون کردند، آقایان آرزومان ومیکاییلیان دو تن از ارمنیان مهاجر به ایران کارگاههایى نخست در گیلان و سپس در تهران تاسیس کردند و شروع به تهیه کالباس و سوسیس و ژامبون کردند.
تا آن زمان اروپاییان مقیم تهران این مواد گوشتى را از قوطىهاى کنسرو که از ارویا به ایران فرستاده مىشد بیرون آورده مىخوردند ، اما به زودی تولیدات ایران مورد قبول خاطرشان قرار گرفت و دو مؤسسه آرزومانیان و میکاییلیان به کارخانههاى بزرگى تبدیل شدند. شهرت کالباس وسوسیس و ژامبون ایران بدان حد بود که در جنگ دوم جهانى پس از اشغال ایران، انگلیسىها رسما و طى نامهای درخواست موافقت با صدور چندتن کالباس و سوسیس ایران را به خارج برای رفع نیاز سربازان انگلیسى در آفریقا و خاور نزدیک کردند.
نخستین ساندویچ فروشىهاى ایران
از دوران جنگ دوم به بعد اولین ساندویچفروشها در تهران و سپس در طول 10 سال در شهرستانها افتتاح شدند که غالب کارکنان آنها ارمنى بودند. نخستین بار در خیابان استانبول یا استامبول تهران چند مغازه که ماهی و ماهی دودی و لولههاى کالباس مىفروختند ساندویچ عرضه کردند که بهای آن دانهای پنج قران بود. نان بولکا (سفید بامزه ترشى خمیر)، خیارشور حلبى تبریز، کمى کره که به نان مىمالیدند وچند برگ جعفرى تازه خرد کرده. "مغازه خزر" در ا بتداى خیابان استانبول پس از چهار راه فردوسى- استانبول- نادرى در پاساژى واقع بود و مدتی بعد در طبقه زیرین آن رستورانى افتتاح شد که در آنجا چند نوع غذا از جمله سوسیس سرخ کرده یا مغز گوسفند یا کتلت یا ماهى ازون برون یا شیر ماهى را همراه با تودهاى از سیبزمینى پوره خوشمزه که روى غذا و سیب زمینى سس گوجه فرنگى یا کچاپ هم مىریختند به بهای نازل هر پرس شش قران وبعدها 12 ریال و در دهه چهل 18 ریال! عرضه مىکردند. آنجا محل جمع شدن و سخن گفتن و وقت گذراندن شعرا، نویسندگان ، روزنامهنگاران و دانشجویان و دانشآموزان کلاسهاى بالاى مدارس متوسطه بود.
شب جمعه در ساندویچفروشىهاى خیابانهاى استانبول و نادرى و لاله زار و لاله زارنو غلغلهاى بود. ساندویچ از سالهای حدود 1335 به شهرستانها نیز انتقال یافت.
رفتن به ساندویچ فروشى و بىآبرویى
در سالهاى اول افراد محترم و آبرومند رفتن به ساندویچفروشىها را دون شأن مىدیدند و حداکثر رضایت مى دادند به چلوکبابى و چلوخورشتى بروند. همان طور که د ر عصر ناصرى نیز رفتن به رستوران و چلوکبابى کارى خلاف آبرو تلقى مىشد و مىگفتند فلانی سفره درست و حسابى ندارد که به دکه نان وکباب یا دکان چلوکبابى مىرود اما کم کم رفتن به دکان ساندویچفروشى متداول شد و امروز بسیارى از خانمها و آقایان وجوانان خوردن ساندویچ را بر صرف غذا در خانه ترجیح میددهند. حتی در حدود سالهای دهه 40 گفته مىشد که تعداد کارگران ساندویچفروشىها تنها در شهرستان رشت به 16000تن رسیده است. در دهه 1340 در بلوار کشاورز یک ساندویچفروشى بزرگ به نام 444 افتتاح شده بود. همچنین ساندویچی بزرگ آندره
استقبال گسترده در دهه 40 و 50
در تهران طی دو دهه 1330 تا 1350 تعداد ساندویچفروشىها ازدههزار گذشت. در اوایل دهه 1340 ، همبرگر وارد بازار غذای ایران شد. تاپس همبرگر در بلوار ناهید ، خیابان جردن (آفریقا) ، اولین همبرگرها را با بهای سه تومان ، عرضه میکرد که با یک بطری پنج ریالی نوشابه و یک پاکت سیبزمینی به بهای پنج ریال ، قیمت کل غذا از 40 ریال بیشتر نبود ، وقتی همبرگر تاپس بهای غذای خود را گران کرد و چهل ریال بابت یک همبرگر گرفت ، غوغایی در تهران برپا شد. شهرداری دخالت کرد و دستور بازگشت به بهای سابق را داد که صاحب همبرگرفروشی زیر بار نرفت و به جای همبرگر ، پیتزا عرضه کرد که گرانتر بود.
همچنین ساندویچ فروشی بزرگ آندره در قسمت جنوبی تئاتر شهر نیز از معروفترین ساندویچی ها بود که صفهای طویل آن در هنگام ظهر یا غروب مثال زدنی بود
اولین پیتزا در ایران در خیابان ویلا و همزمان در خیابان شاه عباس آن زمان در نیمه سالهای دهه 1340 عرضه شد که آن را پیتزای پنتری نام نهادند. البته پیتزا داوود هم با طرفداران خود از مدعیان پیش کسوتی در این عرصه است.
در دهههای 1325 تا 1355 ساندویچفروشی دیگری در تهران شهرت چشمگیری داشت که در ابتدای خیابان لالهزار نو ، جنب سینما متروپل قرار داشت ، در دو دکان ، ساندیچهای کالباس آن به خوشمزگی و مرغوبیت جنس شهره بود. این ساندیچفروشی «اختیاری» نام داشت و دو برادر ارمنی آن را اداره میکردند. بوی کالباس و عطر خیارشور سیردار این مغازه پای هر رهگذری را سست میکرد.
به تدریج و از سال 1332 به بعد در سراسر تهران ، دکاکین ساندیچفروشی گشایش یافت و ساندیچفروشان علاوه بر کالباس و سوسیس و ژامبون ، ساندیچهای مانوسی با ذائقه ایرانی مانند کتلت ، استیک ، سالد اولویه ، مغز ، مرغ ، تغممرغ و کوکوسبزی را عرضه میکردند. ساندیچفروشی به تدریج در ایران به صورت یک شغل عمومی و گسترده درآمد.
امروزه اگرچه ورود برندهای معروف فست فود با مشکلاتی همراه بوده است اما برندهای وطنی سعی می کنند با افزایش کیفیت و تقلید از منوی آنها برای خود بازار خوبی دست و پا کنند و اتفاقا موفق هم بوده اند.
دختر پادشاه ندیمه اش را فرستاد تا
ماجرا را جویا شود. سپس برای پاداش، تمام ندیمه ها و غلامانش را فرمان داد تا پنبه
های زن را برایش بریسند تا شوهرش او را طلاق ندهد.
قصه ی ما به سر رسید، کلاغه
به خونه ش نرسید!
تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه تابش نور خورشيد بر آب وضو، منجر به كاهش يون هاي منفي شده و در نتيجه آرامش اعصاب و عضلات، كاهش فشار خون و دردهاي عضلاني و كاهش نگراني و استرس را به دنبال خواهد داشت.
به گزارش شفقنا، پايگاه خبري المحيط نوشت: به اين ترتيب علم نيز سخنان پيامبر اسلام (ص) مبني بر اينكه هر كس وضو را درست بگيرد ناپاكي ها از بدنش خارج مي شود، اثبات مي كند.
دكتر أحمد شوقي ابراهيم، عضو جمعيت پزشكان لندن و مشاور بيماري هاي داخلي و قلب گفت كه آب قدرت جادوئي دارد و پاشيدن آن به صورت و دست به قصد وضو بهترين وسيله براي آرامش و از بين بردن نگراني و استرس است.
همچنين دكترحنان اليوسف، استاد دانشگاه ملك سعود گفت كه مسح اعضاي بدن هنگام وضو فوايد بهداشتي فرواني دارد از جمله اينكه منجر به فعال شدن قدرت درماني بدن و فعال شدن سيستم مصونيت و گردش خون و دفع مواد سمي آن مي شود.
روزنامه الجزيره چاپ عربستان به نقل از اليوسف نوشت: وضو به مثابه مسح قسمت هاي متعددي از بدن است كه با سيستم داخلي بدن در ارتباط است به گونه اي كه مسح اين قسمت ها موجب توازن و فعاليت دستگاه هاي داخلي بدن شده و قدرت درماني موجود در درون بدن انسان را تحريك مي كند.
به گفته اليوسف، ماساژ قسمت هايي كه در وضو شسته يا لمس مي شود، موجب افزايش گردش خون و فعاليت غدد لنفاوي كه مسوول دفع مواد سمي بدن هستند، مي شود.
وي تاكيد كرد كه مسح دست ها و پاه ها موجب تسكين دردهاي آن مي شود زيرا مسح اين قسمت ها، ترشح ماده اندروفين را كه ماده مسكن بوده و عامل تسكيل دردهاي داخلي است، به دنبال دارد. همچنين مسح آرنج موجب تحريك سيستم ايمني بدن مي شود.
علاوه بر اين مسح و شستن دست ها هنگام وضو، توان ريه، روده ها و قلب را بالا برده و مسح پاها نيز توان معده، پانكراس، مثانه، كليه، كلبد و صفرا را افزايش مي دهد و مسح سر نيز بيشتر سيستم هاي دفاعي بدن را فعال مي كند.
دكتر فيجان بارلاس، متخصص بيماري هاي ميكروبي بيمارستان استانبول نيز با تاييد مطالب فوق گفت كه وضو موجب پاكيزگي قسمت هايي از بدن از باكتريي هايي مي شود كه عامل بسياري از بيماري ها از جمله بيماري هاي پوستي است.
المحيط در ادامه نوشت: بسياري از محققان تاكيد كرده اند كه مي توان با چند نوبت شستن دست ها در طول روز از بسياري از بيماري ها در امان ماند بنابراين وضو گرفتن در طول روز، ميكروب هايي كه در دست وجود دارد از بين مي برد؛ از همين رو وضو گرفتن و شستن دست ها، صورت و پاها براي پيشگيري از بيماري ها به همه توصيه مي شود.
عکس واقعی از اجساد گل محمد و یارانش در پاسگاه سبزوار
نفر چهارم سرهنگ فرهاد ( رئیس ژاندارمری وقت ) نفر پنجم علی اکبر دهنه ای ( بابقلی بندار ) – جنازه صبرو – جنازه گل محمد – بالای جنازه گل محمد سر بریده خان عمو ( علیخان ) – جنازه بیگ محمد جهند براهوئی (سردار جهن) – سرهنگ میرفندرسکی ( سرهنگ بکتاش)
وجود اشیاء در کنار اجساد مردگان قیطریه نشان می دهد که ساکنان تهران در 1200 سال پیش از میلاد به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتهاند. اکنون اما این نشانه های کهن در زیر برج ها مدفون و از دیده ها پنهان شده است، با این وجود هویتی که در شمال پایتخت وجود دارد، برای همیشه در اذهان مردم می ماند.
قیطریه را به برج های بلند می شناسند. منطقه ای بالا نشین در تهران. قیطریه اما گورستان است. گورستانی پر از گورهای مردمان دوره عصرآهن. دوره متجلی در تاریخ ایران که باید از نو شناخت.
به گزارش شفقنا به نقل ازخبرگزاری میراث فرهنگی؛ همین منطقه خوش آب و هوایی که در جنوب شرقی تجریش قرار دارد، از شمال به دزاشیب و از جنوب به دروس و قلهک، از غرب به خیابان شریعتی و از شرق به چیذر و اختیاریه میرسد، سال 1347 ، شاهد یکی از بزرگترین اکتشافات باستان شناسی دنیا بود.
در این سال، بساز و بفروش ها کار و بارشان سکه بود. بلدوزرها را برداشته بودند، تهران را شخم می زدند. به قیطریه که رسیدند، آثار فراوانی به صورت تپه رخ نمود که عدهای از ساکنین محلی به جمع آوری آنها مشغول شدند و مقداری از آن ها هم همراه کامیونهای خاک به خارج شهر منتقل شد. طولی نکشید که سر و صدای تخریب آثار فرهنگی در همه شهر پیچید.
سر و صدای این کشف به گوش باستان شناسان رسید و هیاتی برای بررسی به این منطقه اعزام شد. با مشاهده چنین وضعیتی اداره باستانشناسی، از شهرداری درخواست کرد که جواز ساخت و ساز در این منطقه را دیگر صادر نکند و جوازهای صادر شده را هم به حالت تعلیق در آورد.
این وعده تنها تا پایان کار باستان شناسان به قوت خود باقی ماند و بعد خیلی با سرعت ساخت و سازها شروع شد و محوطه باستانی رویای سایت موزه شدن را برای همیشه زیر بتونها و سنگهای بساز و بفروشها دفن شد.
آفتاب هر روز به قیطریه میتابد اما کمتر کسی میتواند هویت تاریخی این شهر را ببیند. شهری که آثاری از دوره عصرآهن در دل خود جای داده است.
یادمانی که 45 سال پیش از دل زمین بیرون آمد. مرحوم سیف الله کامبخش فرد، باستان شناسی بود که به کاوش در این منطقه پرداخت و جامعه باستان شناسی را متحیر کرد چراکه از تپه قیطریه با حفاری در حدود 8000 متر مربع به 350 گور باستانی، تدفین های یک نفره و دو نفره و مقادیر فراوانی اشیاء فرهنگی به دست آمد.
گورستان قیطریه یکی از سندهای بسیار مهم از روش تدفین در دوره عصر آهن است. به گفته باستان شناسان، بیشتر تدفین ها به شیوه جنینی یا خوابیده به پهلو با دست و پاهای جمع شده صورت گرفته است.
گورهای گورستان قیطریه هیچ یک دارای ساخت و ساز سنگی نیستند. در خاکسپاری مردگان باستانی قیطریه جهت و سمت خاصی رعایت نشده است با این وجود، به نظر می رسد که در تدفین آنها نقش خورشید وجود دارد، به طوری که 50 درصد اجساد به پهلوی چپ و صورت آنها رو به طلوع آفتاب قرار داده شده است. گفته می شود که چنین استقراری از از زمان مرگ افراد انجام شده است.
یافته های باستان شناسی حاکی از آن است که 30 درصد تدفین ها به پهلوی راست و صورت رو به غروب آفتاب، 10درصد به صورت چمباتمه و 10 درصد در حالی که به پهلو خوابیده اند و صورتشان به آفتاب نیمه روز خیره شده، بوده است.
کامبخش فرد کتابی را در مورد یافتههای قیطریه منتشر کرده است. بر اساس این یافته ها نزدیک به 5000 شی سالم برنزی و سفالی به دست آمد که مشخصه بارز آن سفال نوع خاکستری بود. وجود اشیاء در کنار اجساد مردگان قیطریه نشان می دهد که ساکنان تهران در 1200 سال پیش از میلاد به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتهاند.
اکنون اما این نشانه های کهن در زیر برج ها مدفون و از دیده ها پنهان شده است، با این وجود هویتی که در شمال پایتخت وجود دارد، برای همیشه در اذهان مردم می ماند.
برگرفته از
www.shafaqna.con/persian